ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
305
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
و چندى بمكتب رفته ، و اوقاتى در تحصيل موسيقى گذرانيد . و براى كسب معيشت شعربافى مىكرد ، و بتجويز اطباء مدتى به ورزشكارى رفت ، و در اندك زمانى در فنون كشتى گيرى از زورمندان ، و در انواع موسيقى و صوت شهره آفاق شد ، بطورىكه حكام آن شهر بىحضور او انجمن نمىنمودند ، و باندازهاى خوشلحن و نيك لهجه بود كه جمعى شيفته و گروهى فريفته او شدند ، و شاگردان بسيار بهم رسانيد ، و باتفاق دوست و دشمن بغايت عفيف و پاكدامن بود ، و بعضى از حساد چندين بار به او سرمه خورانيدند ، ليكن از بركت نوحهسرائى حضرت سيد الشهداء عليه السلام ضررى بوى نرسيد . وى در بادى امر بتارزنى مشغول مىبود ، ليكن بعد متنبه شد و توبه كرد و به فقر و درويشى روآورد و عزم مشهد مقدس نمود ، و در راه به خدمت نورعلى شاه رسيده و ربوده او گرديد ، پس نور عليشاه وى را به خدمت پدر خود فيضعلى شاه دلالت كرد ، و او نزد فيضعلى شاه رفت و قبول توبه يافت ، و بعد به خدمت سيد معصومعلىشاه رسيد و از او بلقب مشتاقعلىشاه سرافراز گرديد ، و سپس بهمراه او و فيضعلى شاه و نور عليشاه و جمعى ديگر از شيراز باصفهان آمد ، و از آنجا به شهر ماهان كرمان كه مقبره شاه نعمت اللّه ولى در آنجا است رفت و مدتى آنجا ماند ، و آخر الامر در شهر گواشير كه كرسى ولايت كرمان است و خود آن را نيز كرمان خوانند رفت و تا آخر عمر در آنجا بود . هم در « طرائق 3 : 87 » است كه : بعضى گفتهاند وى بعد از ورود بتصوف و عرفان نيز ، بنا بر عادتى كه قبلا به تار زدن داشت ، گاهى تار مىزد ، چنانكه خود بدينطور خدمت مرحوم آقا ميرزا محمد مهدى شهيد معروض داشته و عذر خود را از ارتكاب بدان عمل بدين نحو بيان كرده ، ليكن سيد يوسف استرآبادى از خود او نقل كرده كه اين سخن دروغ است ، و گفته كه وى بعد از قتلش بحالتى عجيب براى من متمثل شده و فرمود : من بعد از توبه و تشرف به فقر ، ديگر حتى يكبار هم ارتكاب بدان ننمودم ، انتهى . و از كلمات گذشته معلوم شد كه مرشدين او در تصوف و درويشى مرحوم فيضعلى شاه و سيد معصوم عليشاه و نور عليشاه بودهاند كه سيد معصوم در « 1211 » و آن دو نفر ديگر در « 1215 » بيايند ، و هم چندين نفر بر دست او در رشته فقر و عرفان وارد گرديدهاند : اول : مظفر عليشاه كه در « 1215 » بيايد ، و اعظم و اشهر مريدان او بوده و از غايت اخلاص و ارادتى كه بوى داشته در غزليات و ساير اشعار خود تخلص بلقب وى